تبليغاتX
زندگـی
  

           آهای من تورو می شناسم، باهم از یه هوا تنفس کردیم، هر روز منو می بینی شایدم اسممو می دونی

یا برام اسم گذاشتی!!! چرا وقتی  به خاطره تو و خودم هنجرمو پاره می کنم با چشمای بی روح و

 خستت فقط نگام می کنی و دستمو نمیگیری!؟ نکنه توهم منتظری تا برام گریه کنی !!

        من هنوز زندم، تا زندم داد می زنم، تا زندم اونجوری که می خوام زندگی می کنم، تا زندم به تنهایی تو وخودم تو جمع دوستان بلند بلند می خندم، پس بیا دستمو بگیر، بیا باهم برای تنهایی

دیگران بخندیم تا شاید همه چیز قشنگ بشه

پ.ن> خوشحال می شم اگه به حرفای دل من تو بلاگ شخصیم سر بزنید.

+ نوشته شده توسط امیرضا در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 4:44 بعد از ظهر |

من وقتی مطلب فیروزرو خوندم حسابی رفتم تو فکر که یه دوچرخه ی خوب بخرم یا . . . !!

  اما وقتی به اشرف مخلوقات دقت کردم و اخبار این دنیای کثیف رو از جعبه ی جادو شنیدم به این نتیجه رسیدم که زندگی نباید مسابقه باشه چون ما آدما تو مسابقه هامون هر کاری می کنیم تا خودمون برنده باشیم و میگیم اشرف مخلوقاتیم و افتخار می کنیم!!؟

                                  واقعا اگه ما آدما آدم بودیم زندگی مسابقه بود!؟

--------------------------------------------------------------------------     

  در ضمن به همه اهالی بلاگ تبریک می گم و از علیرضا و فیروزه تشکر می کنم که بلاگ رو به چیزی که باید می شد تبدیل کردن.

+ نوشته شده توسط امیرضا در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 5:31 بعد از ظهر |

بیخیال

بيخيال!

آره

 بيخيال

 وقتى مى بينى يكى مى خوره زمين!

 وقتى نميدونى آخر ماجراى اين قطار چى ميشه!

 وقتى دارى تو سوالات خفه ميشى!

بيخيال

 اگه كسي رو ناراحت كردى!

اگه دارى تو اين دنياى كثيف مثل بقيه ميشى!

بيخيال

 وقتى ميزنن تو سرت!

بيخيال وقتى تمام عمرت بهت دروغ ميگن!

بيخيال وقتى ....

 

نه نه نه نه نه نه نه نه!!!!!!!

من نمى خوام بيخيال باشم،

نمى خوام

تو سوالام خفه بشم،

 كسي رو ناراحت كنم،

 مثل بقيه فقط يه مصرف كننده باشم!

مى خوام

 مثل راجر يونيفرممو در بيارم و اين شوى مسخره رو ترك كنمو برم دنبال جواب،

هرچقدر كه سخت باشه!

خواهش مى كنم شما هم بيخيال نباشيد.

 

 "Hey you, don't help them to bury the light Don't give in without a fight." 

"ROGER WATER"

+ نوشته شده توسط امیرضا در جمعه هجدهم آبان 1386 و ساعت 10:36 قبل از ظهر |
      مى خواستم سعى كنم براى سوالاى دوست عزيزم عليرضا جواب بنويسم اما ....
      نمى دونم اينايى كه پرسيده چى هستن؟!چه جورى بايد تعريفشون كرد؟!چند تا كتاب لازم بخونيم؟!
      جالبه كه چرا براى چيزايى كه بديهى هستن تعريف دقيقى نداريم!!
 شايد داريم اما من بى خبرم، مثل خيلياى ديگه كه از خيلى چيزا بى خبران، از خدا ازخوبى ...... 

 پ-ن1 :  من بادوستام تصميم گرفتيم كه جوابارو پيدا كنيم و از تمام كسايى كه سوالاشون براشون مهم كمك مى خوايم.

+ نوشته شده توسط امیرضا در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 5:23 بعد از ظهر |