تبليغاتX
زندگـی

 

 

سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌کشد ، بر سایر جشن‌ها‌ی ایران باستان برتری دارد.

 

جشن رستاخيز طبيعت و تجديد زندگي است. جشن طبيعت است. عيد نوروز و گرامي بودن آن نزد ايرانيان بسيار قديمي و كهن است.

 

آنچه به آن جنبه‌ی راز زندگی می‌بخشد ، آیین‌های بسیاری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گیرد.

 

در جشن نوروز مردم به هم آب مي‌پاشيدند و اين سنت از آداب كهن ايراني است و در زمان ساسانيان معمول بوده است و هنوز در ميان ارمني‌ها و زرتشتي‌ها چنين رسمي باقي است.

 

 

روز نخست فروردين نوروز عامه يا نوروز كوچك است. روز ششم فروردين يا  خرداد روز   از ماه فروردين، تولد زرتشت بوده و در آن روز بسا از حوادث بزرگ روي داده است. در رساله‌اي از دوران ساساني موسوم به «روز خرداد - ماه فروردين» آمده اغلب حوادث مهم ملي و ديني ايرانيان در چنين روزي روي داده است.

 

در قديم در هنگام  نوروز و مهرگان  نمايندگان ملل تابعه و وزيران و بزرگان كشوري و لشگري و نمايندگان اصناف و غيره هدايايي را طي تشريفات به حضور شاه پيشكش كرده و شاهنشاه خود در اين مراسم حضور مي‌يافت.

 

به طور كلي كسي روز اول وارد خانه مي‌شود بايد خوشقدم باشد و بگويد: صد سال به اين سال‌ها برسيد. در صورتي كه خود صاحبخانه خوشقدم باشد، بايد از در خانه بيرون برود و برگردد. هر كسي در اين روز شادي و خرمي بكند تا سال ديگر به او خوش خواهد گذشت.

 

اما  نوروز ،  پس از مرگ جمشيد  نيز به حيات خود  ادامه  داد .

 

 در معنا  ، نوروز ، از   هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين  جشن  فرهنگي  ميليون ها  ايراني است كه در درون ايران  زندگي مي كنند.

(عطا)

+ نوشته شده توسط عطا در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 11:38 قبل از ظهر |

fisher man

 

ماهیگیر مکزیکی

 

صبح زود بود، توریست امریکائی به ماهیگیر نگاه می کرد که تازه از صیدبرگشته بود.

یک ماهی بزرگ درقایقش بود.

 

به او گفت: با این سرعتی که داری چرا ماهی بیشتری نمی گیری؟

 

ماهیگیرگفت: همین هم خرج زن و بچه هایم را درمی آورد.

 

توریست گفت : بقیه روز را چی کار می کنی ؟

 

گفت: بفیه روز با بچه هایم بازی می کنم، کتاب می خوانم، ازمناظراینجا لذت می برم، گیتار می زنم وبا دوستانم در دهکده قهوه ای می نوشیم.

 

توریست گفت: اگر بیشتر ماهی بگیری، با پول اضافه اش می توانی چند قایق بخری،

بعدازآن می توانی بدون واسطه جنس هایت را بفروشی،

بعد می توانی با پول اضافه ات یک کارخانه کنسروسازی همین اطراف بزنی.

 

ماهیگیر گفت: بعدچی؟

 

توریست گفت: بعد می توانی به نیویورک بروی ودر بورس سرمایه

گذاری کنی.

 

ماهیگیر گفت: بعدچی؟

 

توریست گفت:  بعد دیگروقت خوشگذرانی است، سهامت را درموقعبی می فروشی.

 

ماهیگیر گفت: بعدچی؟

 

توریست گفت: بعدبا میلیون ها دلارپولت می توانی یک کلبه همین

اطراف بخری.

 

ماهیگیر گفت: بعدچی؟

 

توریست گفت: بعد می توانی با خیال راحت با بچه هایت بازی کنی،کتاب بخوانی،

 ازمناظراینجا لذت ببری، گیتار بزنی وبا دوست هایت در دهکده قهوه بنوشی.

 

(عطا)

+ نوشته شده توسط عطا در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 11:39 بعد از ظهر |

سپندارمزگان، روز عشق در ایران باستان

روز 25 بهمن (Valentine) در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با روز 29 بهمن که "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است.

 فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است.

سپندار مذ لقب ملي زمين است.

 يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد.

 به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت.

 همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند.

در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند.

 اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند.

آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است.

اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.

"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران،

بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!

 

با تشکر از بچه های سایت زنده رود(عطا)

 

+ نوشته شده توسط عطا در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 0:11 قبل از ظهر |

چيزها تغيير نمی کنند، اين ديد شماست که تغییر می کند، فقط همین

« کارلوس کوستاندا »

چیزها تغیر نما کنند این دید شماست که تغیر میکند

يک شب، زنی در فرودگاه منتظر بود، با ساعت های طولانی مانده به پروازش. در فروشگاه فرودگاه به دنبال کتاب گشت، يک پاکت بيسکويت خريد و جايی برای نشستن پيدا کرد.

غرق در مطالعه ی کتابش بود، اما با اين وجود، متوجه شد که مردی در کنارش، بينهايت گستاخ، از درون پاکت بين آنها، يکی دو بيسکويت برداشت، و زن سعی کرد ناديده انگارد، تا کسی متوجه نشود.

زن کتاب خواند، بيسکويت خورد، مواظب ساعت بود، در حالی که « دزد بيسکويت » ناهنجار به خالی کردن محتويات پاکت ادامه می داد. هر دقيقه که می گذشت زن بيشتر عصبی می شد.

با انديشيد، « اگر من اين قدر مؤدب نبودم، چشمش را سياه می کرده بودم! »

با هر بيسکويتی که زن بر می داشت، مرد نيز بر می داشت. وقتی که فقط يکی باقيماند، زن مانده که او چکار خواهد کرد.

مرد با لبخندی بر صورت و خنده ای عصبی، بيسکويت را برداشت و آن را دو نيم کرد. او يک نيمه را به زن تعارف کرد، و خود نيمه ی ديگر را خورد.

زن آن را از دستش قاپيد و فکر کرد، « واقعاً که، اين آدم عجب رويی دارد، و پررو هم هست، چرا که، حتی تشکر هم نکرد! »

او هرگز به ياد نداشت اين قدر جسور شده باشد، و وقتی که پروازش اعلام شد، نفس راحتی کشيد. چيزهايش را جمع کرد و به طرف درب خروجی ره راه افتاد، و از نگاه کردن به « دزد نمک نشناس » پرهيز کرد.

سوار هواپيما شد و در جايش فرو رفت. بعد ياد کتابش افتاد که تقريباً تمام بود. در حالی که دستش را توی کيفش کرده بود، از تعجب خشکش زد، آنجا پاکت بيسکويتش جلوی چشمش بود!

زير لب گفت : « اگر مال من اينجاست ، پس آن يکی مال او بود که با من سهيم شد. »

برای عذر خواهی خيلی دير بود، با تأثر تشخيص داد که خود پررو بوده، نمک نشناس و دزد!

 

نوشته : دی . تراينيداهانت

 

 

+ نوشته شده توسط عطا در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 11:44 بعد از ظهر |
 
آقا مگه آدم بدا عاشق نمی شن
به والله دل کمه دنیا رو میدن
اگه عشقت نبود اینجا نبودم
گرفته عشق تو کل وجودم
تو که ازدلربا ها دل ربودی
دره عشقت چرا بر من گشودی
 
هرجا برات گریه کنم
بهشته یا ابوالفضل
حرم قشنگت آرزومه
نوکری تو آبرومه
به عشق تو زنده می مونم
بدون تو کارم تمومه
+ نوشته شده توسط عطا در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 1:17 قبل از ظهر |