تبليغاتX
زندگـی

تا حالا فكر كردي كي هستي ,ميخواي چيكار كني

 

تاحا شده بگي آخرش كه چي ,واسه چي زندم,ميخوام به چي برسم

 

تاحالا شده همه چي داشته باشي و حس كني هيچي نداري

 

تاحالا شده كسي يا چيزي رو بخواي و واسه رسيدن بهش نهايت  تلاشت رو بكني ولي وقتي بش ميرسي ببيني نه بازم ...........

 

تا حالا شده عزيز ترين كسات برات غريبه بشن

 

تاحالا شده شادي رو گم كني, به ديگران بخندي واسه اينكه شادند

 

 تا حالا شده گريه كني و ندوني واسه چي

 

تاحالا شده خوشحال باشي و انقدر راجب اينكه چرا الان خوشحالي فكر كني تا خوششحاليد بشه يه دغدغه ي ذهني

 

نميدونم چرا اینا رو نوشتم شايد بقول سهراب:

من از مجاورت یک درخت می آیم که روی پوست آن دستهای ساده غربت اثر گذاشته بود:

"به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی"

 

 

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 0:25 قبل از ظهر |