تبليغاتX
زندگـی - ماهی گیر مکزیکی

fisher man

 

ماهیگیر مکزیکی

 

صبح زود بود، توریست امریکائی به ماهیگیر نگاه می کرد که تازه از صیدبرگشته بود.

یک ماهی بزرگ درقایقش بود.

 

به او گفت: با این سرعتی که داری چرا ماهی بیشتری نمی گیری؟

 

ماهیگیرگفت: همین هم خرج زن و بچه هایم را درمی آورد.

 

توریست گفت : بقیه روز را چی کار می کنی ؟

 

گفت: بفیه روز با بچه هایم بازی می کنم، کتاب می خوانم، ازمناظراینجا لذت می برم، گیتار می زنم وبا دوستانم در دهکده قهوه ای می نوشیم.

 

توریست گفت: اگر بیشتر ماهی بگیری، با پول اضافه اش می توانی چند قایق بخری،

بعدازآن می توانی بدون واسطه جنس هایت را بفروشی،

بعد می توانی با پول اضافه ات یک کارخانه کنسروسازی همین اطراف بزنی.

 

ماهیگیر گفت: بعدچی؟

 

توریست گفت: بعد می توانی به نیویورک بروی ودر بورس سرمایه

گذاری کنی.

 

ماهیگیر گفت: بعدچی؟

 

توریست گفت:  بعد دیگروقت خوشگذرانی است، سهامت را درموقعبی می فروشی.

 

ماهیگیر گفت: بعدچی؟

 

توریست گفت: بعدبا میلیون ها دلارپولت می توانی یک کلبه همین

اطراف بخری.

 

ماهیگیر گفت: بعدچی؟

 

توریست گفت: بعد می توانی با خیال راحت با بچه هایت بازی کنی،کتاب بخوانی،

 ازمناظراینجا لذت ببری، گیتار بزنی وبا دوست هایت در دهکده قهوه بنوشی.

 

(عطا)

+ نوشته شده توسط عطا در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 11:39 بعد از ظهر |